X
تبلیغات
رایتل

دلداده
 
قالب وبلاگ

اى عشق همه بهانه از توست ...

امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: عشق جنونى است الهى ، که به آن بیرون آید ذات معلوم از غمام کثرات صفات و صافى شود از کدورت اعتبارات و مرتفع شود کثرات عقلیه از او به نور عشق تا صاحب این مقام به درجه اخلاص رسد.
و عشق غیور و شرکت سوز است و در جهان غیر از خود را باقى نمى گذارد، آرى خداوند متعال تمام عالم را آینه وجود خود و مظهر اسماء و صفاتش ‍ ساخت تا انسان به هر کجا مى نگرد جز او نبیند و جز مهر او در دل نکارد و بلکه دریابد که اصلا غیر اویى وجود و هستى ندارد و هر چه هست کف روى آب است .
و عشق چون دامان کسى را گرفت مانند عشقه آرام آرام به سر تا پاى وجود مى تند و مى پیچد و از او تغذیه مى کند تا آن جا که تمام هستى وى را بسوزاند و خشک گرداند و در آخر چون به آن نگاه کنى مى بینى که تمام آن وجود عشقه است و عشق است و کس دیگرى به جاى نیست . به قول مولانا:
عشق آن شعله است کاو چون برفروخت
هر چه جز معشوق باقى جمله سوخت                 


تیغ لا در قتل غیر حق براند
در نگر زان پس که بعد لا چه ماند                            


ماند الا الله ، باقى جمله رفت
شاد باش اى عشق شرکت سوز زفت                     

این صاعقه آسمانى هر روز دلى دیگر را ویران مى کند، این شعله محبت هر روز در خرمن پروانه دیگرى زبانه مى کشد و این دریاى خروشان هر روز غرقه اى دیگر مى طلبد.
شاید هم روزى نام تو را صدا کنند!
شاید نام تو هم در میان اسیران کمند آن کمان ابرو پیدا شود!
منتظر صدایش هستى ؟
از آن سوى خورشید، از آن سمت دریا
صدایم کن صدایم کن
تو لبخند سرخى ، پس از شام یلدا
از این تیرگى ها، رهایم کن
بارقه اى که بزرگان را به این عرصه پر ماجرا کشاند فقط براى قلب انها نبود که براى من و تو نیز این نفحات مى وزد. باید دلمان بیدار باشد تا آن را بربائیم و آن گوهر مقصود را دریابیم .

گفت پیغمبر که نفحت هاى حق
اندرین ایام مى آرد سبق         


گوش هش دارید این اوقات را
در ربائید این چنین نفحات را     


نفحه اى آمد، شما را دید و رفت
هر که را مى خواست جان       بخشید و رفت                        


نفحه اى دیگر رسید آگاه باش
تا از این هم وانمانى خواجه     تاش                                      


گر سوخت مرا جلوه دیدار عجب نیست
 کان شمع ،دل دیوانه من  بود 


اری و برای ما هم چه بسا همین هاست که غل و زنجیر وجودمان شده و دست و پایمان  را بند زمین کرده والا راه اسمان برای پیمودن است                
به راستی در غمار عشق ای دل کی بود پشیمانی؟
و دل من اگر نشدنی بود چرا عده ای شدند و من نشوم؟                                                                
و اگر ندیدنی بود چرا عدهای دیدند و من نبینم ؟      
واگر نرسیدنی بود چرا عده ای رسیدند و من نرسم..

[ یکشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1390 ] [ 01:58 ب.ظ ] [ م.الف ] [ نظرات (11) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 41979

ریش