X
تبلیغات
رایتل

دلداده
 
قالب وبلاگ

بسم الرب الحسین


خیلی کوتاه تعریف میکنم

امروز صبح تو خیابون از تو اینه دیدم یه ماشین داره باسرعت میاد رفتم کنار که رد شه

وقتی رد شد  دیدم پشت ماشینش نوشته بیمه ابوالفضل

خودمو رسوندم بهش دیدم یه اقای جا افتاده میان ساله خیلی خوش تیپ و مرتبه ولی چون نیت کرده بودم سوالم رو ازشون بپرسم  رفتم کنار ماشینش  همون در حال حرکت گفتم

اقا چقدر حق بیمه دادین؟!!!

گفت بدنه ؟یا شخص ثالث ؟یا کلی؟

گفتم نه حق بیمه ابوالفضل

یهو جا خورد  راهنما زد اومد کنار وایساد منم رفتم پشت ماشینش وایسادم

پیاد شد گفت:عجب سوالی پرسیدی من... خیلی براش جالب بود سوالم

به اسرار منو برد دفتر کارش اتفاقا دفتر بیمه داشت شاید برا همین بود که حرفم زود به دلش نشست و وایساد چون بیمه کارش بود

خیلی اقای با عشق و دل پاکی بود کلی باهم صحبت کردیم که صحبتحامون بماند...

بگذریم...



منظور من نقد نیست  خیلی هم حس و ارادت زیباییه منم کلی از این جنس حرفا لذت میبرم

من خودمم همه چیزمو سپردم به سرورم

ولی نه اینکه بگم بیمه...

سروران تام الاختیارن تو تمام زندگی من ... (برداشت از این حرف که معلومه)

مقصود:

واقعا تا حالا چقدر به این نوع حرفا که میزنیم دقت کردیم !!!!!!!!که بخوایم بهش فکر کنیم!!!!!!

پ.ن:

یا حسین دیوانه ام از باده مستانه ات

خرم ان دل  مست شد زان شربت جانانه ات

من نه تنها هستم از عشق تو اندر عاشقی

عالمی دیوانه اند از باده پیمانه ات


[ پنج‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1389 ] [ 05:58 ب.ظ ] [ م.الف ] [ نظرات (15) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 41909

ریش