X
تبلیغات
رایتل

دلداده
 
قالب وبلاگ

وقتی این مطالب رو خوندم انقدر به دلم نشست که حیفم اومد ننویسم

این فقط قسمتی از باب ولایت تو زندگی ایشونه امیدوارم با خلاصه کردنم  لطمه ای به این زیبایی نزنم


 امام جایگاه و محل شناخت خداست و خالص در توحید او و آن که بخواهد به خدا برسد باید از امام شروع کند، و هر که بخواهد به محبت و عشق خدا دست پیدا کند، امام واسطه است واسطه فیض بین آسمان و زمین و آخرین پرده بین خدا و انسان . و اگر ریسمان ولایت محکم نباشد، رفتن به آسمان محال و شناخت خدا نیز غیرممکن است . این عقیده انصارى همدانى است .



و آسمان و زمین خلق نشد مگر به خاطر آن ها.
و امام اسم جامع و مظهر اتم اسماءالله شد و خلیفه او، و امام مثل اعلاى خداست ، کتاب مبین و واسطه فیض است .
دکتر على انصارى مى گوید:
ایشان در مورد ائمه مى گفتند ائمه وجود ممتازى هستند که خداوند آن ها را سر حلقه کائنات خلق کرده و این علت غائى و هدف نهایى آفرینش است . هدف نهایى آفرینش این بوده که خداوند به طفیلى وجود این ها دیگران را خلق کرده است و ایشان تا این حد به محمد و آل محمد (ع ) احترام مى گذاشتند. البته نه به این معنا که من خودم را مثلا فداى امام حسین (ع ) مى کنم و فداى امام على (ع ) مى کنم و قضیه تمام شود؛ نه ! اگر انسان به ائمه اطهار (ع ) اظهار محبت کند و بعد هر کارى دلش خواست بکند و هزاران خلاف مرتکب شود، این اصلا با ولایت سازگارى ندارد.


ولایت واقعى و دوستى ائمه اطهار (ع ) آن جایى موثر است که انسان را سریع و بدون درگیرى به معرفت و حقیقت برساند. انسان در سایه آن بزرگواران زودتر به نتیجه برساند. انسان در سایه آن بزرگواران زودتر به نتیجه مى رسد و این اثر ولایت حقیقى است . در حالى که خود من مى بینم تا آخر عمر یک عده اى به خیال خودشان مجالس برپا کرده و روضه خوانى مى کنند و به سر و صورتشان مى زنند، ولى وقتى انسان وارد جزئیات زندگى شان مى شود مى بیند این ها در باب معرفتى آن چنان که باید نیستند.
خویش را صافى کن از اوصاف خود
تا ببینى ذات پاک صاف خود


بینى اندر دل علوم انبیا
بى کتاب و بى معید و اوستا


ایشان مى گفتند ولایتى که انسان را به معرفت نرساند و چشم هاى باطنى انسان را روشن نکند و نتواند آسان حقایق را درک کند، ولایتى خود بافته است و تصورى بیش نیست .
در این مورد آیت الله سید مهدى دستغیب نیز مى گوید:
بله ، از جمله محالات یکیش اینه که بدون ولایت ائمه اطهار (ع ) کسى برسه به معرفت خداى تعالى !
ابن فارض یک مرد عرفانى بزرگه اگر دیوانش را دیده باشید، آن جا اشعار عجیبى دارد از جمله شعرى که ترجمه اش این مى شود:
شکر خدا در این راه اگر هنوز چیزى گیرم نیامد دوستى خاندان رسالت گیرم آمد
و بعد از آن دیگه عروج مى کنه به بالاتر، یعنى مى گوید بدون این واسطه ها محال است .

در دعاى کمیل عبارتى هست که مى خوانیم :
و بنور وجهک الذى اضاء له کل شى ء
وجه خداى تعالى امام زمانه دیگه !
آقاى اسلامیه مى گویند:
ایشان به پیروى سیره اهل بیت تاکید داشتند و داستانى راجع به یک نفر هندى مى گفتند که ایشان سر امام حسین علیه السلام را در خواب مى بیند و به همان وسیله به خدا مى رسد و هدایت مى شود.
و ائمه کشتى نجاتند و لکن سفینة الحسین اسرع است .

بالاخره آن که ولایت ائمه با گوشت و پوستش آمیخته شده و محبت امام در رگ هایش جارى است و قلبش به عشق او مى تپد و براى مهدى اش دلتنگ مى شود؛ به خاطر معشوق و به خاطر لیلاى خود، وابستگان او را نیز دوست دارد و محبت آن ها را در دل دارد، و به همین خاطر مسلمانان در هر جا که باشند، همه جزء یک خانواده محسوب مى شوند و هیچ کس با دیگرى بیگانه نیست و سر جنگ ندارد و این ثمره همین توحید و ولایت واقعى است که آقاى انصارى همدانى داشته است .


و حسین شهید عشق است و عشق کار انسان را به بى خودى و از خود بیگانگى مى کشاند، محبت حسین از روز ازل در قلوب مومنین مکنون است و هر چه قلب پاک تر، این محبت پررنگ تر. و احوالات آقاى انصارى در ایام شهادت حضرت ابا عبدالله (ع ) این گونه است :

ایشان سلوکشان طورى بود که اصلا مصائب حضرت ابا عبدالله (ع ) را نمى توانستند بشنوند. یک مراسمى روز یک شنبه منزل آقاى سبزوارى بود که یک نفر مرثیه خواند و حال ایشان بهم خورد.


حسین مظهر عشق و حب الهى است و معشوق و محبوب انصارى همدانى ، زیارت عاشورا و مصائب اهل بیت امام حسین (ع ) حرقت و سوزش دلش را بیشتر و اشکش را روان تر مى کند. روح انصارى لطیف و قلب او رقیق است . لطیف تر از گل و زلال تر از آب . امام را مى شناسد و به همین خاطر بزرگى مصیبت را هم درک مى کند و در شنیدن مصیبت ، طاقت از کف مى دهد.
حسین

اى عشق تو در عالم ، آتش زده بر جانها
جانسوز عزاى تو، ثبت است به دورانها


این سان که تو جان دادى در راه رضاى دوست
عالم به تو مى نازد، اى اشرف انسانها

آیت الله سید على محمد دستغیب مى گوید:
آقاى انصارى همدانى ولى خداست و ولى خدا با خدا حجابى ندارد و آن که بین او و خدا حجابى نباشد، دیگر مگر بین او و امام زمان حجابى هست ؟! او امام زمان را همیشه حاضر مى بیند. نه این که خیال باشد، نه ! حضور واقعى . یعنى دلش متصل به دل امام زمان است . وگرنه ولى ، نمى شود. ایشان سیدها را با نورشان مى شناخت . مگر ممکن است او نورانیت آن حضرت را که همه سیدها به برکت او نورانى هستند، نبیند و نشناسد؟ این ها دور و نزدیک ندارند.
آرى !
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولى
غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد


احمد انصارى از پدرشان در باب فرق تشرف و مکاشفه به حضور حضرت رسیدن مى گوید:
ایشان مى فرمودند بیشتر آن کسانى که خدمت حضرت مى رسند به صورت مکاشفه است و نه مشاهده . مى پرسیدیم آقا فرقش در چیست ؟ مى فرمودند: اگر آن زمان منقضى شد، و دیدید آن اثر باقى است ، مشاهده است . ولى اگر هیچ اثرى دستتان نماند، و آن اثر برود مکاشفه است ، و وقتى که ما با حسرت مى پرسیدم که چگونه به خدمت حضرت برسیم و چکار کنیم ؟! مى گفتند: این چه سوالى است مى کنید؟ شما مى توانید خدمت خدا برسید خدایى که خالق حضرت است ، آن که خیلى سخت تر است ولى شدنى است ، چرا این را نتوانید؟!
و او نگفت براى ما که خود چگونه به حضور خدا مى رسیده که نتیجه آن وصال حضرت بوده است . و آیا ندانست احوال ما را که حضور در محضر خداوند را به فراموشى سپرده ایم چه رسد به حضور در محفل حضرت مهدى (عج )؟!
در این شب تاریک و بیم موج و گرداب هاى هایل تنها دست نیاز به سوى آن سبک بار ساحل ها، همان مهدى موعود دراز مى کنیم و حال خود را چنین عرضه مى داریم که :
دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف
اى خضر پى خجسته مدد کن به همتم


دورم به صورت از در دولت سراى تو
لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم


حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان
در این خیالم ار بدهد عمر مهلتم


و او در فروردین سال 1339 وصیت هاى خود را به پسر بزرگش مى کند و مى گوید من دارم مى روم ؛ تو پدر بچه هایى مواظبشان باش ؛ این تقدیرى وارد شده از طرف پروردگار است و سرانجام عصر سه شنبه در 6 اردیبهشت ، 1339 ه . ش . مصادف با 29 شوال 1379 ه . ق . در بین نماز ظهر و عصر بر روى سجاده عشق هنگام نیایش با خداى خود، حالش به هم مى خورد و نیمه بدنش فلج مى شود.

و سرانجام ایشان در ساعت دو و ده دقیقه ظهر جمعه نهم اردیبهشت مطابق با دوم ذیقعده به سراى ابدى منتقل مى شود.



این صاعقه آسمانى هر روز دلى دیگر را ویران مى کند، این شعله محبت هر روز در خرمن پروانه دیگرى زبانه مى کشد و این دریاى خروشان هر روز غرقه اى دیگر مى طلبد.
شاید هم روزى نام تو را صدا کنند!
شاید نام تو هم در میان اسیران کمند آن کمان ابرو پیدا شود!
منتظر صدایش هستى ؟
از آن سوى خورشید، از آن سمت دریا
صدایم کن صدایم کن
تو لبخند سرخى ، پس از شام یلدا
از این تیرگى ها، رهایم کن
بارقه اى که شیخ محمد جواد انصارى را به این عرصه پر ماجرا کشاند فقط براى قلب او نبود که براى من و تو نیز این نفحات مى وزد. باید دلمان بیدار باشد تا آن را بربائیم و آن گوهر مقصود را دریابیم .
گفت پیغمبر که نفحت هاى حق
اندرین ایام مى آرد سبق


گوش هش دارید این اوقات را
در ربائید این چنین نفحات را


نفحه اى آمد، شما را دید و رفت
هر که را مى خواست جان بخشید و رفت


نفحه اى دیگر رسید آگاه باش
تا از این هم وانمانى خواجه تاش



این همه نوشتم تا به اینجا برسم اینجارو خیلی از ته دل بخونین(البته اگه تا اینجاشو خونده باشه کسی)


پس گوش کن :
شاید نام تو را هم در میان خلوتیان آسمان فریاد کنند.
شاید تو را هم به آن قدح پر شراب دعوت کنند.
شاید تو را هم به میهمانى دوست بخوانند.
راستى !
خود را آماده کرده اى ؟
آستین را بالا زده اى ؟
قدم هایت را مردانه برداشته اى ؟
شاید همین امروز...
شاید همین امشب ...
و حیف است !
اگر آن لحظه مقدس بیاید و صدایت کنند اما تو در خواب باشى !
و خداوند هم چنان منتظر توست
و آن موعود مهربان ، دستگیر تو
و ما همگى چشم براهش ...
و اگر صدایش را شنیدى ،
یاد آر از این غبار یاد آر!
گر سوخت مرا جلوه دیدار عجب نیست
کان شمع ، مراد دل دیوانه من بود



پ.ن:ببخشید که این پست خیلی طولانی شد

پ.ن۲:از خلق جهان غیر حسین من سیرم   با غیر حسین روز و شب درگیرم

       

[ سه‌شنبه 2 شهریور‌ماه سال 1389 ] [ 08:49 ق.ظ ] [ م.الف ] [ نظرات (4) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 42433

ریش