X
تبلیغات
رایتل

دلداده
 
قالب وبلاگ

چند شب پیش تو یه جمعی نشسته بودم که یهو  مطب بحثمون شد سرور و مولایم حسین بن علی(ع) بهتر قبل از اینکه تعریف کنم اون شب چی گفتیم و چه گذشت یه مقدمه کوچولو که برای اون جمع هم گفتم بگم

اگر در طول روز و در اکثر ساعات زندگی خود اهداف و افکار ونیت خود را از دیگران پنهان میکنیم

که کار اشتباهی هم نیست زیرا ضرورتی ندارد دیگران از همه امر شخصی و خصوصی ما اگاهی داشته باشند اما جایی باید باشد که ادمی لااقل انجا از خود مخفی نشود و به خود دروغ نگوید .هر چند که در برابر خداوند پرده ای وجود ندارد و بر او چیزی پوشیده نیست.

بهتر است با دل خود سخن بگوییم و رسم صداقت پیشه کنیم و در ان اندیشه کنیم که بتوانیم واقعیت خود را انچنان که هست ببینیم و در پی اصلاح و معرفت خود باشیم

فکر کنم مقدمه کافی باشه بریم سر اون شب که ۱۰ شعبان بود

جمع اون شب جمعی بود که همه دوستان من نبودن و من چند نفرشونو فقط در حد سلام وعلیک میشناختم چند نفرشونم پنج شش  ماهه که میشناسم اونم نه در حد دوستان صمیمی ولی اونا لطف دارن و تو خیلی از مسایلشون با من مشورت میکنن

یکی از این جمع که از دوستان خیلی صمیمیه منه وسط صحبت کردن ازم پرسید که مهدی چی شد دیگه ... کار رو نکردی؟

(من شیش هفت سال پیش یه اشتباهی میکردم که دیگه به یاری خدا و کرم ارباب دیگه نمیکنم)

تو تمام این سالها برای خیلی از نزدیکان من این سوال مطرح بود که یهو چی شد که  اینطوری شد

خیلی ها هم از خودم پرسیدن و من همیشه طفره میرفتم و هنوز هم خیلی وقتا طفره میرم و بحثو عوض میکنم چون :

امام صادق (ع) میفرماید

هر جا میخواهی علمی را ضایع کنی به غیر اهلش بگو


نمی خوام روی این مطلب زیاد مانور بدم ولی چون این بحث انقدر رو چند تا از این بچه ها تاثیر گذاشته که چند روزه دارم خودمو سر زنش میکنم که چرا زودتر با اینا صحبت نکرده بودم



ما تو زیارت عاشورا بارها و بارها گفته و میگیم که

به اب انت و امی  اقا جان پدر و مادرم به فدایت

تازه اونایی که بیشتر ارادت دارن میگن که اقا جان خودمم فدات میشم زن وبچمم فدات میشن

اما تا حالا صادقانه فکر کردیم که واقعا اگه پاش بیافته میتونیم پدر و مادرمونو فدای امام حسین کنیم یا نه؟(صادق باشیم)

گفتم هر کی دوست داره تو دلش جوابشو بده به خودش هر کی هم دوست داره میتونه بگه که ما هم بدونیم و در موردش بحث کنیم

چند نفر با صراحت گفتن اره میتونیم

چند نفر هم هیچی نگفتن

چند نفر هم گفتن باید روش فکر کنیم(البته به نظر من نیازی به فکر کردن نیست چون تو این سالهای زندگیمون تا امروز گرایش درونی خودمون به سرورمو میدونیم چقدره و به راحتی میشه جواب داد)

چون بعضی ها این دوستانو میشناسن از اسم مستعار استفاده میکنم

روی حرفامو کردم به اونایی که گفتن اره میتونیم

گفتم علی میتونی ... کارو نکنی؟

گفت نه سخته

گفتم نقی میتونی  ... رو نکنی؟

گفت  نه  نمیتونم دلیلی هم برای نکردنش نمیبینم  چون دوست دارم

یکی دو نفر  هم گفتن اره میتونیم نکنیم

چون ترجیح میدم قبح این اشتباهات و معصیت ها ریخته نشه  از نقطه چین استفاده کردم

هر کسی نقطه چینای زندگیشو خودش بهتر میدونه

شما هم نقطه چین خودتون  رو پر کنین

بعد یه روایت و ماجرا از امام حسین تعریف کردم

که بهتره اینجا نگم ولی شعری که بعدش خوندم که به داستان بی ربط نبود اینه


دانی که چرا چوب شود قسمت اتش؟

بی حرمتیش بر لب و دندان حسین است

دانی که چرا اب فرات گشته گل الود؟

شرمندگیش از لب عطشان حسن است

دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش؟

زیرا که خداوند عزا دار حسین است




وقتی ما  نتونیم که معصیت یه اشتباه رو بخاطر احترام به امام وسرورمون که دم از عاشقی و دلدادگی از ایشون میزنیم ترک کنیم

چطوری میخوایم  پدر و مادرمونو فدای امام حسین کنیم؟!!!...

با خودمون صادق باشیم...

فرداش دوتا از بچه ها زنگ زدن بیا کارت داریم منم  رفتم

میگفتن از دیشب تا حالا داریم دیونه میشیم تا صبح نخوابیدیم فقط فکر میکردیم(روایته واقا اذیتشون کرده بود خیلی بده ادم شرمنده خودش بشه چون خوابو از چشم خودت میگیری)

گفتن دیگه ...  رو نمیکنیم

انشاالله خدا یاریشون کنه و سلطان عشق دستشونو بگیره .


ترک معصیت کنیم به احترام حسین...



پ.ن:

ببخشید که نمیشه روایت رو تعریف کنم و بازم ببخشید که خیلی کامل نتونستم بنویسم چون دستم خیلی بسته بود باید مراعات خیلی چیزا رو اینجا میکردم


پ.ن:

نقطه چین زندگی من با خوندن یه جمله از بین رفت که الان تقریبا هفت ساله دار میسوزم از خوندن اون جمله از کتاب اشک روان بر امیر کاروان  ایت الله حاج شیخ جعفر شوشتری

http://mafhh.blogsky.com/1388/11/05/post-4/)


[ یکشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1389 ] [ 06:11 ب.ظ ] [ م.الف ] [ نظرات (6) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 41834

ریش