X
تبلیغات
رایتل

دلداده
 
قالب وبلاگ
[ یکشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1391 ] [ 04:22 ب.ظ ] [ م.الف ] [ نظرات (6) ]




قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد. کتابی آسمانی است اما - بر خلاف آن چه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند - بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد!

کتابی است که نام بیش از ۷۰ سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از ۳۰ سوره اش از پدیده های مادی و تنها ۲ سوره ...اش از عبادات! آن هم حج و نماز!
کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست…
کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم انسان با قلم… آن هم در جامعه ای و قبایلی که کتاب و قلم و تعلیم و تربیت مطرح نیست…

این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را - که خواندنی نام دارد - دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی به کار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و… شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند و بالاخره، این که می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد،

قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند ” چه کس مرده است؟ “
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است.

قرآن! من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام. یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق می کند که تو را فرش کرده، ‌یکی ذوق می کند که تو را با طلا نوشته، ‌یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و… آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند… اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت…! ” گویی مسابقه نفس است…

قرآن!‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو از آخر به اول، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند، ‌حفظ کنی، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند.

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو. آنان که وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.
قرآن .... دکتر شریعتی

[ دوشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1391 ] [ 05:52 ب.ظ ] [ م.الف ] [ نظرات (7) ]


از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
» ابرهای تار » تو را « صبح » پوشانده اند
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای ست که قربانی ات کنند


پ.ن

از گریه های امپراطور فاضل نظری

[ دوشنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ] [ 01:07 ب.ظ ] [ م.الف ] [ نظرات (4) ]

امسال هم گذشت

اومدم به روز کنم برای اخر سال  و تبریک عید و از این جور حرفا

وقتی میخوای یه پست جدید بزاری بستگی به شور و حال اون لحظه ای داره که می خوای بنویسی

اومدم خیلی خوشحال به روز کنم که خوندن وبلاگ یکی از دوستان خوشحالی و ذوق نوشتنم رو از بین برد

پس فقط همین:

بیایید تا زمانی که میتوانید سخن بگویید

بگذارید کلامتان مهر امیز باشد

پیش از ان که دستها از حرکت باز بمانند

بیایید هر اندازه که میتوانیم ببخشیم

تا زمانی که ذهن میتواند کار کند

بیایید اندیشه هایی پاک و بزرگوارانه و مقدس داشته باشیم



پ ن:

سال نو مبارک با ارزوی سالی شاد و سرشار از تندرستی و سلامتی

[ یکشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1390 ] [ 05:23 ب.ظ ] [ م.الف ] [ نظرات (10) ]

خدایا!

من بسیار سرگردان بوده ام.

من مدتی مدید سرگردان بوده ام.

من بسیار سرگردان بوده ام.

به سوی تو می ایم

خسته و با کوله باری سنگین

هر چند لبریز از تقصیر و گناه

مالامال از ضعف و کاستی.

به سوی تو می ایم

همانگونه که هستم.

مرا بپذیر

و انگونه که می خواهی بساز.

مرا بساز

شکل بده و بتراش

چنان که موجب شرمساری تو نباشم.

من شکایتی نخواهم کرد

من خواست تو را میپذیرم

و در همه فراز و نشیبها و تغییرات زندگی

شادمان خواهم بود.

بادا که در افتاب و باران

در سود و زیان

در خشنودی و درد

اراده تو تحقق یابد

اراده تو تحقق یابد

در پذیرش خواست توست

که اسایش و ارامش حقیقی روح

    نهفته است!

پ ن:

درون قلب یک نام نامی الهی جایگاهی مقدس و مرموز دارد.راه اشکار شدن این راز راه عشق است.

خدایا به من بیاموز عاشق تو باشم نه خودم!چنان متبرکم گردان تا خودم را رها کنم و بر درگاه نیلوفرینت مراقبه کنم هر شب و روز!...

[ یکشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1390 ] [ 02:56 ب.ظ ] [ م.الف ] [ نظرات (5) ]

1 2 3 4 5 ... 12 >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 41510

ریش